pentageromman
03-05-2010, 01:05 PM
پروين اعتصامی :
اين شعر به مناسبت کشف حجاب تاريخ 1314 گفته شده و در نسخه های بعد از انقلاب سانسور گرديد.
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود /// پیشه اش، جز تیرهروزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشت /// زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد /// کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود
در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت /// در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
دادخواهیهای زن میماند عمری بیجواب /// آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک /// در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود
از برای زن به میدان فراخ زندگی /// سرنوشت و قسمتی جز تنگمیدانی نبود
نور دانش را ز چشم زن پنهان میداشتند /// این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود
زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر /// خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود
میوههای دکهٔ دانش فراوان بود، لیک /// بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس میآرمید و در قفس میداد جان /// در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود
بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست /// زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم میبایست، شرط برتری /// با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود
جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست /// عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود
ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد /// قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود
سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند /// گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن /// زیور و زر، پردهپوش عیب نادانی نبود
عیبها را جامهٔ پرهیز پوشاندهست و بس /// جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود
زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس /// پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود
زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد /// وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود
اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان /// زآن که میدانست کآنجا جای مهمانی نبود
پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج /// توشهای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف /// چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود
-----
http://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh180/
اين شعر به مناسبت کشف حجاب تاريخ 1314 گفته شده و در نسخه های بعد از انقلاب سانسور گرديد.
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود /// پیشه اش، جز تیرهروزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشت /// زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد /// کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود
در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت /// در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
دادخواهیهای زن میماند عمری بیجواب /// آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک /// در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود
از برای زن به میدان فراخ زندگی /// سرنوشت و قسمتی جز تنگمیدانی نبود
نور دانش را ز چشم زن پنهان میداشتند /// این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود
زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر /// خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود
میوههای دکهٔ دانش فراوان بود، لیک /// بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس میآرمید و در قفس میداد جان /// در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود
بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست /// زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم میبایست، شرط برتری /// با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود
جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست /// عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود
ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد /// قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود
سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند /// گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن /// زیور و زر، پردهپوش عیب نادانی نبود
عیبها را جامهٔ پرهیز پوشاندهست و بس /// جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود
زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس /// پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود
زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد /// وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود
اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان /// زآن که میدانست کآنجا جای مهمانی نبود
پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج /// توشهای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف /// چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود
-----
http://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh180/