![]() |
|
|
|||||||
| ثبت نام | راهنما | گروه های دسته جمعی | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
| اجتماع، فلسفه، حقوق وجود شناسی، معرفت شناسی، اخلاقیات، سیاست، زیبایی شناسی. فلسفه علم، فلسفه اخلاق، حقوق بشر، حقوق زنان و کودکان و بحث های روشنفکری |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
#1
|
||||
|
||||
|
اخیراً در برخی از تاپیکها، انسان ایرانی از جهات مختلفی نقد گردید.
یکی از بارزترین آنها پستی بود که دوست عزیزم آنتی گاد در تاپیک "دروغ" نوشته است: لازم دیدم که به این بهانه کمی در باره روان ایرانی بطور کل که در جایی بشکل روان اجتماع تجلی مینماید، بحث کنیم چیزی که در طی این مدت کمتر بدان پرداخته شده، روانشناسی اجتماع ایرانی است. تنها بنا به شغلم (و نه تحقیق همه جانبه ای) متوجه شدم که مردم ایران دارای شخصیت سیکلوتیمیک هستند. در روانشناسی انواع شخصیتهایی تعیین شده اند. این الزاماً به معنای "بیمار" نمیآید. شخصیت سیکلوتیمیک حالت تخفیف شده بیماری بای پولار (دوقطبی) است. (قرار نیست الا دچار این مرض شوند): انسانی که بنظر بسیار شاد، بگو بخند و بقول معروف "بیخیال" مشکلات و مسائل میآید. اغلب مجلس گرم کن است و زبان شیرینی دارد. اما در درون خود غم عمیقی را حمل میکند؛ روحی شدیداً دلزده و شکسته. چنین شخصیتی با یک موفقیت کوچک سرش به عرش میساید ولی با یک شکست، خود را شدیداً میبازد. خود را لایق هیچ چیز نمیداند. از خود موجودی پست و بیچاره و بی اراده و بی ارزشی میسازد که در صورت تداوم این گونه افکار یا چند شکست پی در پی و در یک راستا، احتمال خودکشی اش موجود است. حالا دلم میخواهد بی طرفانه به اظهار نظرهای کلی خود در باره ملتمان دقت کنید. به درون خود آیا رگه هایی از این شخصیت را نمییابید؟ اگر با من موافقید، بنظر شما چاره چه میتواند باشد؟ ایرانی عزیز من؛ هر کس ممکن است شکست بخورد. هر کسی اشتباه میکند هیچکس شخصیت کاملی ندارد این آخر دنیا نیست این به معنی بی ارزشی وجودت نیست. پس ما دو فاز مختلف داریم؛ -زمانی که این شخص پس از پیروزی خودش را گم میکند؛ اینجا باید با انتقاد محدودش کنیم. - زمانی که این شخص در شکست روانی فرو رفته؛ اینجا باید پیروزیهایش را یادآور شویم، به او امید بدهیم، اعتماد بنفسش را دوباره بازگردانیم. این دو عمل باید بصورت متواتر و با اکتساب "دوز" معین انجام شود تا فرد درک دقیقی در مورد خود پیدا کند؛ هم تعریف-هم انتقاد اگر این مسئله را بخواهیم در سطح ملی مطرح کنیم به این نتیجه میرسیم که امروز زمان کوبیدن ملت نیست؛ باید امید داد، باید اعتماد بنفس و شجاعت دمید که در این مورد خاص اشاره به نقاط مثبت تاریخ و فرهنگمان است
امـــا نه به آن اندازه که دچار غرور و خود محوری کاذبی گردد.
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) ویرایش توسط armity : 12-03-2008 در ساعت 12:28 AM دلیل: ببخشید اشتباهاً عقلم یه جای دیگه بوده و اصطلاحی دیگه ای رو بکار بردم |
|
#2
|
||||
|
||||
|
مطلب دومی که میخواهم بگویم در باره بدبینی و عدم اعتمادیست که بشدت در جامعه ایران مستولی شده.
"هر کس بد است و آمده تا بمن ضربه بزند مگر اینکه خلافش ثابت شود" این به طرزی که من بیانش کردم، چیزی شبیه به قانون جنگل است اما افسوس حقیقتی است که محیط خود را با آن به جهنمی تبدیل کرده ایم. عواقب وحشتناک چنین بدبینی به شخصیت پارانوئید منجر میشود. فکر میکنید پارانویای ایرانی فقط در عرصه سیاست و بشکل "دائی جان ناپلئونیسم" تجلی میشود؟ خیر در همه صحنه ها و در بسیاری از روابط من سعی میکنم در طی این بحث انواع آنرا بچالش بکشم. رهبری: در جایی باید حق داد؛ ملت به پیرمردی روحانی و ریش سفید که عمری به زهد و عبادت مشغول بوده، اعتماد کردند و ببینید چه برسرشان آمد. اکنون حالت مار گزیده ای را پیدا کردند که از نخ سیاه و سفید هم میترسد. ج.ا. هم اینرا خوب میداند و تلاش زیادی برای ترور شخصیتها بکار برده است. مهمترین مشکل امروز ما عدم وجود سازماندهی و رهبری اجتماعی است. رمز بقای ج.ا. در همین نکته نهفته است. انسانها را بشناسیم، در موردشان تحقیق کنیم اما هیچ انسانی خالی از عیب نیست و لزوماً قهرمانی اساطیری موجود نمیباشد. این تک تک انسانهایند، که با همه خوبی و بدی خود قهرمانی را در دل خود دارند. بدنبال معصوم نگردیم مغلطه حمله به شخص: دیگر حمله به شخص، نقل و نبات نقدهاست. گویی دارد با شخصیتمان عجین میشود. "فلانی رو ولش کن؛ فاسد است، قمارباز است، بچه مسلمون، گبر، فاحشه، خاله زنک، اکول، گاگول، دیوونه و..." نه! سخن را فقط بر اساس محتوای آن نقد کنیم، نه اینکه از دهان چه کسی بیرون آمده. و مهمترین بی اعتمادی در روابط فردی: باز در برخوردم با اجتماع متوجه شدم که ملتی هستیم شدیداً به محبت محتاج. نمیدانم دلیلش چیست بلکه فشار بیش از اندازه این سی سال شاید رویکردی برای بازیافت علاقه های عاطفی گذشته در زندگی تنهای شهرنشینی یا هرچه اما عجیب همه تشنه محبتند. این را در زمانی که در موضع قدرت هستی و مجبوریتی برای انجام محبت نداری اما به اصرار آنرا انجام میدهی، کاملاً مشخص میشود و نتایج مثبت خود را بدنبال خواهد داشت ولی در جائیکه این موضع را از دست میدهی، آنگاه دیو بدبینی سر بلند میکند. حتماً منظوری داره حتماً نفعی میخواد ببره یعنی لازم نیست که در موقعیت محتاج هم بیافتید، فقط در شرایط برابر بازهم ابراز علاقه و محبت، برچسب موذیگری و مارمولک بازی را خواهد یافت. چرا؟ میدانید این خود نمودی از شکنندگی و ضعف فردیست؟ طرف محتاج محبت است اما میترسد که سر ببازد و آنگاه کلاهی تا خرخره سرش برود. یعنی خود را چنین موضعی از قدرت نمیبیند که بتواند سؤاستفاده را تشخیص دهد و جلوی آنرا بگیرد. آنچنان تشنه محبت که مطمئن است، افسونش خواهد کرد... نتایج عدم اعتماد در این عرصه بارز است؛ -عشقمان، "عشق" نیست و به نوعی شکنجه یکدیگر تبدیل میشود -صورتی عبوس که از لبخند زدن به مردم میترسد -تنهایی مطلق روان و زندانی کردن خود در حصار احتمالات شوم؛ آنگاه که به این اندازه خود را تنها احساس کردی، شروع به علاقه کاذب به خود میکنی= خودپرستی به هیچ عنوان، تحت هیچ شرایطی، انتقاد که هیچ، از گل نازکتر را بخود روا نمیبینی. برای انتقاد کننده هم سناریو توطئه آماده است. -پرخاشگری و...و...و... فلسفه من اینست؛ بی انتظار محبت کن با قبول همه عواقب آن؛ سؤاستفاده ها، تهمتها چراکه نتیجه آن در درجه اول در درونم پدید میآید؛ "من از دوست داشتن و محبت نمودن لذت میبرم." و "قادرم جلوی سؤاستفاده ها را بگیرم." تهمتها را ولش کمی اعصاب خوردی دارد، اما بالاخره طرف میفهمد که در پشت این رفتار، انتظاری نیست. تنها با نمود این "عشق بی انتظار" است که میتوانی بدبینیها را بشکنی. نظر شما چیست؟ راه حل دیگری بفکرتان میرسد؟
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) ویرایش توسط armity : 12-02-2008 در ساعت 05:53 AM |
| کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید: | ||
Farhood (12-28-2008) | ||
|
#3
|
|||
|
|||
|
گفتار خوبی بود.
در حقیقت ساختار فکر فرد است که شخصیت را منعکس میکند . باید دید این ساختار فکری چگونه بوجود آمده و چه عواملی بر آن اثر گذاشته اند که نتایج بالا را شما از آنها گرفته اید . توصیه ساده بی انتظار محبت کن یک لباس نیست که بر تن فردی پوشانده شود . بلکه یک آموزه قوی و قدرتمند است . و نیاز به فضائی دارد برای رشد . قبل از این توصیه ها لازم است در رابطه با فضای مناسب برای رشد چنین نهالی دقت داشت . این که نمی شود به یک فرد بگوئیم شما از این به بعد خوب باش. این یک توصیه اخلاقی صرف است . و تا زمانی که بستر مناسب فراهم نشود چنین خواسته ای یک در خواست شعاری است .
__________________
... |
|
#4
|
||||
|
||||
|
با سپاس از فرانوش گرامی:
نقل قول:
اکنون درد این نیست که چگونه بوجود آمده، چون چیزی نیست که بشود براحتی تغییرش داد و اصولاً مرض نیست که درمانش کرد (بیشتر منظورم مورد اول است) مسئله اینجاست که چگونه از عواقب بیماری زای آن جلوگیری کرد. گفتم که نتیجه میتواند به خودکشی بیانجامد و در اینجا مسئله مرگ هویت یک اجتماع مطرح است. یعنی شناخت شخصیت باعث میشود که بفهمیم چطور باید با او صحبت کنیم. همچنین با دانستن عواقب و عوارض از بروز خطرات جلوگیری کنیم که البته اکنون در این لحظه از تاریخ، در فاز بسیار خطرناکی هستیم. نقل قول:
سهل؛ چون یک سری علائم را میبینید و به یک کاتاگوری شباهتش میدهید. ممتنع؛ چون هیچ موجودیت انسانی با دیگری شبیه نیست (چه فرد، چه اجتماع) حال من علائمی دیدم؛ مثلاً با یک پیروزی در فوتبال، چنان شوق برمان میدارد که از خود انتظار کسب جام جهانی را پیدا میکنیم. تا یک بختی را پیدا میکنیم و در موردی موفق میشویم، فوراً احساس "سوپر منی" بهمان دست میدهد و انتظارات غیرواقع از خود پیدا میکنیم. و برعکس، تا به ناملایمی برخورد کردیم، جمله های معروف را میگوئیم؛ "این ملت آدم بشو نیست."و "این ملت فقط لایق اینه که توی سرش بزنند" و... این هم من هستم، هم شما و هم اکثر ایرانیها اگر بنظر شما چنین نیست، جداگانه در باره اش بحث کنیم نقل قول:
یکی فردی؛ یعنی از خود شروع کنم دیگری خطاب به اجتماع به عنوان وظیفه ای انتلکتوآل در مسائل اجتماعی، با تغییر دیدگاه تنها یک فرد، شما امکان گرفتن تأثیرات بسیار بیشتر از تصور را خواهید داشت. =تأثیر فرد بر جمع و جمع بر فرد (ایکاش که یک جامعه شناس میانمان بود) ما باید از خودمان شروع کنیم. آنگاه است که یک ملاک میگذاری. این ملاک بشکل یک فرمول عمل میکند و با داده های متفاوت، نتایج مختلف تولید مینماید. یعنی دیگر دنبال فضای مناسب نیست، بلکه برای هر فضایی، رفتار یا عمل بخصوصی صادر میکند. البته اشتباه هم میکند، تاوانش را پس میدهد و روشی دیگر را میآزمایی مهم اینست که محتوای فرمولت بالنده باشد. این احساس را که میشود بی انتظار دلسوز بود چه بخودتان بشکل شخصی ثابت بشود که "بله، من میتوانم بدون انتظار برای این ملت کاری بکنم" با خود حس فداکاری و شهامت را میآورد. مثلاً همانطور که میبینیم، تک تک افرادی که در این فوروم هستند، این حس را در خودشان دارند اما باید جایی اینرا بخود اعتراف کنند. و چه در قضاوت در باره ملت و خطاب به ملت؛ "تو را دوست دارم و برایت هر آنچه از دستم برآید را میکنم، بی چشمداشت" اینجاست که دیگر سدها و مشکلات و مصائب از کوهی به کاه تبدیل میشوند.
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) |
| کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید: | ||
Farhood (12-28-2008) | ||
|
#5
|
||||
|
||||
|
از این پس پستهای جالبی که بچشمم بخورد را در اینجا تحلیل خواهم کرد.
خلاصه از اول گفته باشم مواظب باشید!
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) |
| کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید: | ||
Farhood (12-28-2008) | ||
|
#6
|
||||
|
||||
|
من میتوانم بدون انتظار برای این ملت کاری بکنم
تو را دوست دارم و برایت هر آنچه از دستم برآید را میکنم، بی چشمداشت باز از جذاب ترین شخصیت فوروم آغاز میکنم. پستی که مدتها، هرگاه آن تاپیک را باز میکردم، بچشمم میخورد. نقل قول:
غافل از اینکه به هر اندازه که به زندیق کمک شود، به هیچ عنوان قابل و برابر و سزاوار کاری که زندیق انجام داده نیست. چه از نظر شهامت و چه از نظر وقت و زحمتی که برای آن بکار رفته. کاری به افکار آرش ندارم، حتی راهی که برای مقابله با مشکلات جامعه اش انتخاب کرده، بلکه باید این شجاعت و این زحمت تقدیر شود چه از سوی دوست، چه از سوی رقیب و چه از سوی دشمن عمل او، بخودی خود، تجلی یک عشق بی انتظار است. اما چطور شد که تا بحال این سایت نیاز مالی نداشت و اکنون دچار آن شد؟ چرا تابحال آرش آنرا با شیره جانش پرداخت کرد و حالا دیگر نمیتواند؟ نظر من اینست؛ واکنش روانی متقابلی، مخصوصاً زمانی که دشمن خیلی نابکار باشد، بوجود میآید؛ زمزمه های عدم اعتبار و بستن آن به شرط و شروطی حالا آرش کمک مالی را بشکل واحدی برای سنجش استقبال از خود بکار میبرد. اتفاقاً از بسیاری از جهات خوب است؛ - به تهمتهای "بودجه سیا و موساد" که امروزه بهانه ای شده برای حذف مخالفین سیاسی، پایان میدهد. - هم اینکه واقعاً عدم انتظار به گرداندن مالی سایت، نوعی تجلی "عشق بی چشمداشت" تک تک خوانندگانست به او. چون به اندازه کافی از وقت و فکر و هوشش در این مهم مایه میگذارد. در ضمن هر پولی که جمع میشود، در راستای رشد و ارتقای سایت خرج میشود. پس باید بدانیم که اینکار او، خیانتی به عشق بی انتظار نیست. و باید کمکش کنیم. اما نباید که او میزان استقبال به سایتش را تنها با این فاکتور محک بزند؛ اغلب خوانندگان او جوانانی هستند اسیر شرایط امروز جامعه؛ اغلب هشتشان گروی نه، شاید بیکار، شاید وابسته به خانواده، شاید ترس، شاید محذورات دیگر او نتیجه کار و کوشش خود را بغایت زیبا میگیرد و خواهد گرفت، ولو که مادی نباشد. در این وسط هم انگار اسلام گراها باید در هر عرصه ای نشان دهند که نماینده اهریمنند و باید از گوشه های تاریک و حل نشده اذهان کمال استفاده را ببرند؛ فوراً یکی پیدایش شد و در امضای زیر پستش متلک کثیفی چسباند. اما چه این واکنش و چه ادعای "موسادی-سیایی" نشان دهنده ضعف در مقابل این فداکاری و عشق بی انتظار است. این دیدگاه هم با تمام وجود به این عشق و فداکاری محتاج است اما نمیخواند باور کند که در جبهه مخالفش چنین احساسی به غایت و کمال وجود دارد، در حالیکه در صف او جز ریایی بیش نیست یا هرروز کمرنگ تر میشود.
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) |
| کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید: | ||
Farhood (12-28-2008) | ||
|
#7
|
||||
|
||||
|
تاپيک بسيار خواندنی و با ارزشی باز کردين،اميدوارم هر چقدر بيشتر دلايل تون بر پايه های علمی استوار باشه.
نکته اي هست توی اين آخرين تحليل.....که ناشی از اختلاف فرهنگی و نحوه زندگی غرب و شرق. قبول.Donation.مسئله بسيار بسيار عادی و پيش و پا افتاده ايه. برای کودکان و سگان و جندگان و جنگيان و مردگان و بيماران و کمونيستان و مساجدينان و پناهندگان و کريسمسيان و غيره و غيره.....درخواست کمک ميکنند و اين اصلا و ابدا مايه خجالت يا اسباب بی آبرويی نيست. امّا فکر کنم خريدن رای نماينده مجلس کمی تا اندازه اي به آبرويی باشه !
__________________
GO IRANIAN ! GO GREEN .VIVA IRAN
|
|
#8
|
||||
|
||||
|
نقل قول:
بازه علائم رو میآرم خودتون قضاوت کنین: Cyclothymic Personality Disorder, The Dimensional Perspective Dimensions Here is a hypothetical profile, in terms of the five-factor model of personality, for Cyclothymic Personality Disorder (speculatively constructed from McCrae, 1994, pg. 306) High Neuroticism Chronic negative affects, including anxiety, fearfulness, tension, irritability, anger, dejection, hopelessness, guilt, shame; difficulty in inhibiting impulses: for example, to eat, drink, or spend money; irrational beliefs: for example, unrealistic expectations, perfectionistic demands on self, unwarranted pessimism; unfounded somatic concerns; helplessness and dependence on others for emotional support and decision making Low Extraversion Social isolation, interpersonal detachment, and lack of support networks; flattened affect; lack of joy and zest for life; reluctance to assert self or assume leadership roles, even when qualified; social inhibition and shyness Low Openness Difficulty adapting to social or personal change; low tolerance or understanding of different points of view or lifestyles; emotional blandness and inability to understand and verbalize own feelings; alexythymia; constricted range of interests; insensitivity to art and beauty; excessive conformity to authority High Agreeableness Gullibility: indiscriminate trust of others; excessive candor and generosity, to detriment of self-interest; inability to stand up to others and fight back; easily taken advantage of Low Conscientiousness Underachievement: not fulfilling intellectual or artistic potential; poor academic performance relative to ability; disregard of rules and responsibilities can lead to trouble with the law; unable to discipline self (e.g., stick to diet, exercise plan) even when required for medical reasons; personal and occupational aimlessness Character Weaknesses and Vices Abusiveness (bullying, cruelty, violence), adolescent behavior, bragging, cowardice and fearfulness, craziness, depressiveness, egotism, emotionalism, fatalism, hypocrisy, hypomania, insecurity, jealousy, lying (tall stories, exaggeration), machismo, oversensitivity, Puritanism, rages, rebelliousness, sadism, secretiveness, self-delusion, shyness, suffering, superman problem, superstitiousness, suspiciousness, weakness خلاصه میبینید که مثل بازار مکاره، هر خصالی که میخواهید در این شخصیت هست که بیشتر از 75% آنرا میتوان در خلق و خوی ایرانی یافت.
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) |
|
#9
|
||||
|
||||
|
من میتوانم بدون انتظار برای این ملت کاری بکنم
تو را دوست دارم و برایت هر آنچه از دستم برآید را میکنم، بی چشمداشت یکی دیگر از دوستان؛ پــیــاده یکی از کاربران فعال و کوشا مدیریت تالار خود را با پشتکار و جدیتی انجام میدهد. هر از چند گاهی موضوعات جالبی را انتخاب کرده و به بحث میگذارد. پستهایش را همه با دقت و ظرافتی مینویسد. سایت بسیار تمیز ومرتب و جدی زده است که نشانه نظم و ترتیب ذاتی اوست. طراحی طوری است که انسان را بخود جلب میکند. مقالات خوبی را ترجمه کرده و در آن گذاشته. شکل ترجمه هم حاکی از آگاهی عمیق وی در موضوع است. آیا مجبور بوده چنین کاری کند؟ نه آیا برای این زحمت اضافه خود سودی دریافت کرده؟ نه در این دوره و زمانه هم کار سیاسی یا اجتماعی یا فرهنگی، جز دردسر اضافی چیز دیگری نیست. پس پیاده یکی از مثالهای خوب برای نمود "عشق بی انتظار به اجتماع" است. نقل قول:
مردم چه لزومی دارن که "نقش دوست داشتن" بازی کنن؟ چیزی گیرشون میآد؟ چه چیزی؟ "عشق ورزیدن به مردم" چه ضعف شخصیتی رو نشون میده؟ چرا از محبت نشون دادن میترسیم؟ مارمولک بازی، یک شرط اساسی داره، اونم سؤاستفاده است. وقتی سؤاستفاده مطرح نباشه دیگه مارمولک بازی نمیشه بهش گفت.
__________________
همانگونه که هستی برگزیدنی است. به همانسان رهبر نیک نیز را باید از روی اندیشه نوآور و اراده برگزید. همان کسی که آبادگر بینوایان است. (منتره اهون ور، برگرفته شده از ترجمه دکتر جعفری) |
| کاربر گرامی زیر به armity بخاطر این پست سودمند سپاس میگوید: | ||
Farhood (12-28-2008) | ||
|
#10
|
||||
|
||||
|
پارانويا چيه ؟
آيا اين سياست و گرايش به طرف سياسی شدن خود عاملی برای ابتلا به آن نيست ؟ آيا فکر نميکنيد لازم باشه سياسيون رو هر چند وقت يکبار پيش روانشناس فرستاد ؟ آيا مديای ايران به گسترش بيماری های روانی دامن نميزنه ؟ ممنون
__________________
GO IRANIAN ! GO GREEN .VIVA IRAN
|
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| برچسب ها |
| ایرانی, روانشناسی اجتماع |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| اخبار خنده دار | NOW APOCALYPSE | طنز، لطیفه و سرگرمی | 323 | 02-06-2010 11:13 AM |
| انتخابات امریکا، حسین و جان | Ataabak | سیاست و اقتصاد | 137 | 08-26-2009 05:33 PM |
| مصاحبه با کاربران گفتگو دات کام | faranosh | تالار عمومی | 142 | 02-07-2009 03:23 PM |
| تکه پاره های وطنمان... | raasss | سیاست و اقتصاد | 11 | 11-26-2008 12:53 PM |
| همکاری نظامهای سرمایه داری با اسلامیستها | pakdin | سیاست و اقتصاد | 34 | 11-02-2008 10:08 AM |