مطلب مهم دیگری که باید به آن پرداخت زمان پیدایش اِسناد برای احادیث است. بنابر روایتی که از ابن سیرین (م 110) در صحیح مسلم آمده است میتوان این تاریخ را حدس زد. ابن سیرین میگوید: " اوايل، مردم از اِسناد سؤال نمى كردند، اما هنگامى كه فتنه (نزاع داخلى) بالا گرفت، مى گفتند: رجال خود را براى ما نام ببر! بدين ترتيب، آنها كه پيروى از سنت مى كردند، معروف شدند و حديث ايشان پذيرفته شد؛ چنان كه وضّاعان هم شناخته شدند، بى آن كه حديث آنان مورد قبول واقع شود". فتنه به جنگ و نزاع داخلی گفته میشود، اما تا زمان ابن سیرین فتنه های مختلفی روی داده بوده است. هوروويتز در این زمینه میگوید: " وقوع جنگ داخلى بين على عليه السلام و معاويه باعث شكافى در اسلام شد كه تا زمان حال وجود دارد؛ با اين همه، زمان جنگ صفين شايد براى تطبيق بر سخن ابن سيرين خيلى زود باشد. به احتمال بيشتر، منظور از فتنه، آن جنگ داخلى است كه در زمان عبداللّه بن زبير و ادعاى خليفه گى وى [در مكه] پديد آمد. مالك در المُؤطَّأ از ابن عمر نقل مى كند كه آرزو داشت در دوره فتنه به مكه رود. وى مى گويد اگر ابن عمر در رفتن به مكه مانعى مى ديد، همان كارى را انجام مى داد كه پيامبر، وقتى در سال صلح حديبيه از زيارت كعبه ممنوع گرديد، انجام داد. اين وضعيت با سال هاى 64 يا 72 هجرى ـ كه عبداللّه در مكه محاصره شد ـ همخوانى دارد. از سوى ديگر، تاريخ تولد ابن سيرين را در سال 33 ق نقل كرده اند. بنابراين، وى به اندازه كافى بزرگ بوده تا با صلاحيت درباره آنچه در آن دوره اتفاق افتاده، سخن گويد". بنابراین هوروویتز پیدایش اِسناد را مربوط به ثلث آخر قرن اول هجری میداند. هر چند که پژوهشگران دیگر با استناد به همین حدیث نظر دیگری دارند و پیدایش اِسناد را مربوط به قرن دوم میدانند ولی به هر حال همینکه بدانیم پیدایش اِسناد دیرتر از پیدایش خود حدیث بوده است پرسشهای جدیدی را به وجود می آورد.
نکته اول این است که بعد از مطرح شدن موضوع اِسناد که در دوره تابعین بوده است، تابعین مجبور بوده اند سندی را برای هر حدیث خود ذکر کنند و طبیعی است که چون تابعین به آخرین صحابه دسترسی داشته اند ، حدیث به یکی از این صحابه و سپس به محمد متصل میشده است. احتمالا به همین دلیل است که صحابه ای که تا زمان بیشتری زنده بوده اند مانند ابن عباس ، انس بن مالک و ... دارای روایت بیشتری هستند ولی اصحابی مانند ابوبکر، عمر، علی که دوران بیشتری را با محمد گذرانده اند دارای احادیث کمتری هستند. به نظر من راویانی در این بین حذف شده اند ، مثلا باید راویانی مثل ابن عباس از یک صحابی قدیمی تر از محمد روایت کرده باشد. اما به علت پیدایش اِسناد در دوران تابعین نام آن صحابی قدیمی از بین رفته است و فقط نام ابن عباس مانده است. البته این موضوع نقطه ضعفی محسوب نمیشود و در علم الحدیث اهل سنت نیز پذیرفته است. اما میتواند توضیح خوبی برای روایاتی باشد که یک صحابی از حادثه ای روایت کرده که در آنزمان کم سن بوده است.
نکته دیگری در زمینه اِسناد این است که محدثان و اخباریون اهتمامی به ذکر سند برای روایتهای تاریخی نداشته اند و در این زمینه تساهل میکرده اند. بیشترین تاکید در مورد احادیث فقهی بوده است. به همین دلیل هست که مثلا در کتاب سیره ابن اسحاق کمتر به سند بر میخوریم. و در اخبار بعد از درگذشت محمد ذکر سند بی اهمیت تر نیز میشود.
مطالعه بیشتر در مورد تاریخ اِسناد:
اِسناد در روايات اسلامى، جيمز رابسون، ترجمه: مرتضى شوشترى، مجله علوم حدیث – شماره 45-46.
قدمت و خاستگاه اِسناد، يوزف هوروويتس، ترجمه: مرتضي کريمينيا، مجله علوم حدیث - شماره 48.
علاقه مندی ها (بوک مارک ها)